پنجشنبه دوم مرداد 1393

حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)

 

         مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد ۱۱

      استاد حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)

          شاعر و آواز خوان و روزنامه نگار

                          قرن حاضر

 

 

 Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto

 Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto

     حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)

 

 

استاد حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)  متخلص به (محبوب )

فرزند  مرحوم   حاج  محمدخان امیرامنع   از طایفه ی یاراحمدی ها

در سال ۱۳۳۶ فمری در روستای قعله چالانچولان بروجرد  دیده به

 جهان گشود  و   پدرش امیرامنع ،   امیری   با   کفایت و بزرگ بوده

است و   در دیار   در   خانه ی شخصی با  رضا شاه  در تماس بوده

 است و مورد عنایت او هم قرار گرفته است .   ایشان  در  کودکی

همراه خانواده به شهر بروجرد کوچ می کند و   در دبستان  اعتضاد

بروجرد دوران ابتدایی را سپری کرده   و  سپس  راهی  تهران  شد

و در آنجادر دبیرستان پهلوی به ادامه تحصیل مشغول می شود .

وی از همانجا عازم کالج امریکائیها شده و به تحصیلات خود ادامه

 داد .

استاد حبیب الله امیر یاراحمدی  دارای  صدا   و  حنجره ای خوب

بوده   و   در   موسیقی هم مهارت داشته است و در   این فن از

استادانی   مثل علی نکیسا و استاد صبا و استاد شهبازی کمال 

 استفاده را کرده است .

استاد حبیب الله یاراحمدی   در   امر   روزنامه نگاری   هم   کمی

دست داشته است و سه سال روزنامه   قیام لر   را انتشار داده 

بود واز دکتر نوربخش هم طریقت را پذیرفت و  در گفتن شعر هم 

 هم استاد بوده است .

 

 Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto

    حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)

 

   از اوست :

زندگی   جز   سراب   چیزی نیست

ارزشش   بیش   از    پشیزی    نیست

روزگارا   چند   کوبی   جسم   رنجورم مرا

عنصر محبوب مشت استخوانی بیش نیست

   *   *   *   *   *  *   *   *   *   *

به لبهای شیرین حمرا قسم

به آن نرگس شوخ شهلا قسم

بمژگان     عاشق کش     دلبران

بچشمان    مست    فریبا    قسم

بگلهای      رنگین       فصل     بهار

به  فصل دی و برف و سرما قسم

تویی   ماه   محبوب  شبهای تار

بدرویشی و عشق و مولا قسم

  *   *   *   * * * *   *   *   *

شعر نتوان گفت اگر شوق نباشد

              دری نتوان سفت اگر ذوق نباشد

 

و اما در مورد روزنامه نگاری حبیب الله امیر یاراحمدی :

 روزنامه قیام لر :

 

روزنامه ای که حبیب اله خان امیر یاراحمدی آن   را منتشر

می ساخت. یاراحمدی فرزند امیر امنه   معروف  ، در جبهه

ملی به رهبری دکتر مصدق عضویت داشت و   خود را برای

نمایندگیِ مجلس از بروجرد نامزد کرده بود.  اگر چه قیام لر

در تهران چاپ و در سراسر کشور منتشر می شد، امابخش

مهمی از گزارش ها و اخبار آن را مسائل   مربوط به بروجرد

تشکیل می داد. قیام لر به دلیل چاپ مقالاتی   علیه شاه از

سوی شهربانی   توقیف   شد. با   این حال تا چند  شماره با

عنوان «شاهد امروز» به انتشار خود ادامه داد.

 

  " خاطره آقاي همايون‌پور از استاد حبیب الله امیر یاراحمدی :

كمي كه آمديم جلوتر در بروجرد با چند تا بچة هم سن و سال دوست بودم كه يكي از اينها تار مي‌زد و يكي هم آواز مي‌خواند و يك سال هم از من بزرگ‌تر بود. آمده بود در تابستان به تهران و پيش حسين‌علي خان نكيسا شور و ابوعطا و دشتي را ياد گرفته بود. من با اينها صميمي بودم و من از اين آقازاده كه از خانواده‌هاي بزرگ بود، يواش‌يواش شور، ابوعطا و دشتي را ياد گرفتم. ايشان، تا چند سال پيش هم، يادم هست كه در تهران‌پارس زندگي مي‌كرد ولي الان نمي‌دانم در قيد حيات هستند يا نه.
پدر و جد‌ّ من با پدر و جد‌ّ آنها دوست بودند و در واقع آشنايي 150 ساله داشتيم. اين خانواده همه موسيقيدان بودند و آواز مي‌خواندند، حتي خانم اين خانواده هم آواز مي‌خواند. آوازي مي‌خواند كه صدايش تمام محله را بر مي‌داشت. البته در بروجرد زنها جرئت آوازخواني نداشتند؛ جز اين خانواده كه از اعيان بودند. بله مي‌گفتم كه ... توي اين خانواده مردي بود كه سيزده چهارده سال از من بزرگ‌تر بود و تار مي‌زد. من هم حدود چهارده ساله بودم كه يك شب در خيابان به اين مرد برخورد كردم. بعد از سلام و عليك ديدم با جمعي دارند مي‌روند جايي. دست مرا گرفت و گفت منوچهر تو هم بيا برويم. رفتيم در منزلي ... يك مردي به نام غلام‌رضا خان كه كمانچه‌كش حرفه‌اي بود ... بعد از پذيرايي حبيب‌الله خان امير يار احمدي، همان مرد نازنيني كه تار مي‌زد، تار را كوك كرد و گفت منوچهر بخوان. من شروع كردم به خواندن. درآمد را خواندم؛ قسمت بقيه را يك مقدار زدند و من با ترديد مي‌خواندم. گفت اين بيات ترك است كه داري مي‌خواني. شروع كرد با تار شكسته زد و من شكسته را خواندم، ولي خودم نمي‌دانستم كه اين شكسته است. فقط از روي صفحه‌ها ياد گرفته بودم و من بيات ترك را هم از او ياد گرفتم.
عرض شود كه ما روزهاي تعطيل با بچه‌ها مي‌رفتيم صحرا. يكي پدرخرج بود و ما دانگي پول مي‌داديم. يك مرد نازنين حرفه‌اي كه تار مي‌زد با ما مي‌آمد و من دستگاه سه‌گاه را از اين مرد ياد گرفتم. او مي‌زد و من مي‌خواندم. البته من بيشتر دستگاهها را مي‌خواندم ولي فقط از روي صفحه، چون ما معلم نداشتيم؛ يعني در آن روزگار افرادي مثل خانوادة امير ياراحمدي كه خان بودند مي‌توانستند معلم داشته باشند.  "

   منابع :

دورنمایی از شهرستان بروجرد   تالیف   شادروان حسین

حزین بروجردی.

نگاهی گذرا به تاریخ فعالیت های مطبوعاتی در بروجرد از

  آغاز تا کودتای 28 مرداد 1332 .

  کتابخانه موزه و مراکز اسناد مجلس

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

 ‎بروجرد زیبا .‎

     بروجرد  : چغا و دریاچه اش  ، عکس از آریا فرزاد

 

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم خرداد 1393

مهوش بروجردی

 

 

           مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

 

             مهوش بروجردی خواننده قدیمی دهه 1330

 

                خواننده, بازیگر سینما و رقصنده

 

 Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto  Ahmad Moattaris Foto

 Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto   Ahmad Moattaris Foto

  

     مهوش ستاره ترانه‌های کوجه و بازار دهه ۵۰

                                                                                    

                                                                          

 مهوش  در   اوائل  سده ۱۴ خورشیدی  در  شهر   زیبای  بروجرد   به  دنیا 

 آمد . کودکی  را  در  همین   شهر  گذراند   اما  در  نوجوانی  با  خانواده به

  تهران   رفت.   وی  در   تهران  به  یکی  از  گروه‌های   موسیقی   شاد و

 محفلی  پیوست  که  به   اجرای   موسیقی  زنده  در مجالس عروسی و

کافه‌ها می‌پرداخت. مهوش  بعدها با  یکی از  اعضای  همین گروه  به نام

حسن زاده ازدواج کرد . حسن زاده  نوازنده  ویولون  بود و  بعدها   مهوش

 را  در  کافه‌های   مختلف   همراهی   می‌کرد.    صدای   خوش   و  رقص

 هنرمندانه   مهوش   باعث   شد  تا پای وی به  کاباره‌های  معروف  تهران

 باز   شود .  مهوش    بعدها   به    هنرپیشگی    در   فیلمهای   آن   زمان

  (فیلمفارسی)  نیز  پرداخت  که  برای  وی  شهرتی در  سطح  کشور  به

   دست  آورد .

  

مَهوَش یکی از خوانندگان زن ایرانی  در سبک موسیقی عامیانه در اوائل

سده ۱۴ خورشیدی  بود . این  خواننده  از  خوانندگان  لاله‌زاری   بشمار

می‌آمد و از چهره‌های کاباره‌ای تهران بود. مهوش در آغاز در نیمه‌کاباره‌ها

برنامه داشت ولی بعدها در نخستین کاباره تهران یعنی کافه جمشید به

روی صحنه رفت.

نمایش‌های  او بر روی  صحنه شمار  زیادی از افراد معروف به اوباش را به

خود  می‌کشید که  باعث  جنگ و  جدال  میان این  افراد نیز بود. از جمله

بزرگ‌ترین دعوا در کافه  جمشید  میان  گروهی به نام هفت‌کچلان با دیگر

 اوباش، بر سر مهوش، اتفاق  افتاد.  مهوش  در  چند فیلم سینمایی نیز

بازی کرد.برخی از گارگردانان سینمای آن روز  ایران برای تضمین موفقیت

فیلم‌های خود حتماً صحنه‌ای از  رقص  و آواز  مهوش را در فیلم خود می

گنجاندند. بسیاری از ترانه‌های مهوش تا  مدت‌ها سر زبان مردم ایران بود

و  هنوز نیز گاه  اشاراتی به آن‌ها   می شنوید که  کسی  نمی داند این

اشاره به چیست. مانند ترانه "مادر شوهر، دشمنته" یا "این دست کجه؟

کی میگه کجه" یا وقتی که از هند اومدم، اینقده بودم و اینقده شدم" یا "

غلطه، آی غلطه، غلط غلوط و غلطه".

  

    بازیگری:

 

     ۱ - دختری از اصفهان (۱۳۳۹)

 

 فیلم تارزان با شرکت جانی ویسمولر همراه با رقص و اواز بانو 

 مهوش

         رقص:

 

    ۱ - گل گمشده (۱۳۴۱)

 

      مرگ: ۱۳۳۹ تهران

 

 مهوش خوانندهء محبوب کوچه و  بازار  معرف  خاص و عام است.

نیکوکاری و جوانمردی و لوطی منشی اش از  او یک زن استثنائی

ساخت، تا آن حد که در تشییع جنازه اش  هزاران   تهرانی شرکت

کردند و به روایتی یک سر تشییع کنندگان در شهر ری و سر دیگر

به شاه عبدالعظیم می رسید. در یکی از شماره های فصل نامهء

کاوه (چاپ آلمان) گزارش دقیقی از تشییع جنازهء تاریخی مهوش

انتشار یافته که در نوع خود سندی بی نظیر محسوب می شود.

 

 دو اهنگ چارلی چاپلین و دایی دایی از مهوش :

           چارلی چاپلین


           دایی دایی 

 

    منابع:

 

  بخشی از اطلاعات بر پایه نوشتاری در

    پیک هفته


   پانویس‌ها:

 

^ وب‌گاه بروجرد

  1. ^ ایران‌بحث

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 Ahmad Moattaris Foto  Ahmad Moattaris Foto  Ahmad Moattaris Foto

  بروجرد : کوچه باغی

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1392

خواجه نصیرالدین همدانی بروجردی

 

 

           مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد۱۱

           استادخواجه نصیرالدین همدانی بروجردی

            نویسنده و شاعر  قرن دهم و یازدهم

                       ( ۱۰۳۰ هجری )

                

                        * * * *

 اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری

 و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.

           * * * *    * * * *   * * * *

           

Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto

Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto

 

 استاد خواجه نصیر فرزند مسعود از نویسندگان و شاعران قرن دهم و یازدهم هجری در

 شهر زیبای بروجرد دیده بجهان گشود . خواجه نصیر الدین معروف به نصیر همدانی پسر

 خواجه بیک بروجردی و از خاندان معروفی بود که در شهر بروجرد حکمرانی می کرده اند

 و پس از عزل از حکومت به همدان نقل مکان کرده و به همدانی معروف شده اند .

 سعید نفیسی در کتاب تاریخ نظم و نثر در ایران نقل شده است :

خواجه نصیر الدین بروجردی سرانجام به هندوستان رفت و مدتی در دربار جلال الدین اکبر

 اوقات سپری کرد و سپس به دربار قطب شاه حکمران دکن رفت .

 استاد ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران می نویسد:


" خواجه نصیر بن خواجه محمود بن  خواجه  بیگ معروف  به نصیرا و  متخلص  به  نصیر از

 شاعران سده ی یازدهم هجریست که از خاندانی  اصیل  بروجردی و در آن شهر عهده دار

 حکومت بود . نصیرا دوران نوجوانی  را  بدانش اندوزی  گذراند و از  بیشتر   دانشهای  عهد

 خود  بهره گرفت و از  محضر  شیخ  بهاء الدین  عاملی   کسب  علم  نموده است . وی چند 

 مدتی  را هم در  شهر اصفهان به دانش اندوزی  پرداخت و  در  آنجا  هم با شاعرانی  چون

 زکی همدانی و شراری همدانی و میر  مغیث همدانی و رشکی  همدانی  و  چند تن دیگر

  از بزرگان اهل شعر و ادب آشنا شد . "

 استاد محمد طاهر نصر آبادی می نویسد:

" خواجه نصیرا بروجردی همدانی انشایی استوار و زیبا دارد و در اکثر فنون بهره ور و دوحهء

 طبعش به اقسام علوم خوصا در ریاضیات صاحب ثمر و در ترتیب انشاء سخنانش دلنشین. "

  نویسنده کتاب عرفات العاشقین می گوید :

 "استاد خواجه نصیرا بروجردی همدانی دودمان ایشان بغایت بزرگ و خوش فهم و خوش

 طبع بوده و ایشان مردی سخندان و بزرگ منش و خوش نویس و خوش صحبت بود ."

 استاد خواجه  نصیرا  بروجردی  همدانی  بسال  ۱۰۳۰ بنا به  نوشتهء  نگارستان  سخن

 در گذشت و تاریخ وفاتش چنین است :
         

   تاریخ  وفاتش  از خرد جستم    
                                  گفتا ز(سریر فضل)افتاد(نصیر)

 

 

 از اوست :


 کسی  که در  طلب  عشق  محنتی نکشید
   به  بزم    وصال    شراب    محبتی    نکشید
     ز شیخ شهر چه  پرسی نشان  باده فروش
        که  او    بمیکده    رطل    ارادتی     نکشید
        چه   منت  است   ترا  ( نصیر ) ای  ساقی
       که   از   شراب   تو   جام  مودتی  نکشید
     در  آن  دیار  که غوغای خوبرویی نیست
 میان اهل سخن ذوق و گفتگویی نیست

  * * * * * * * * * * * *

 از ما کسی بدوست پیامی نمی برد
   خورشید  را  ز ذره  سلامی  نمی برد
     مردم   ز   بی   مروتی   مرغ   نامه بر
       کاین نامه را بگوشه ی  بامی نمی برد
          از  ما   چگونه  یاد    کنی   شهریار   ما
             کز  ما  کسی  به نزد  تو  نامی نمی برد
               نه سبزه ی خط او صبح من بشام کشید
                 زمانه  از  من  و  او  هر  دو  انتقام کشید
                  در این چمن همه مرغان ز محنت آزادند
               که صید خویش مرا کرد هر که دام کشید
            کسی که در طلب عشق محنتی نکشید
          به  بزم  وصل  شراب   محبتی   نکشید
       چه منت است تو را بر نصیر ای ساقی
     که  از  شراب  تو  جام محبتی نکشید
   ز رنج و راحت دوران جدا کسی باشد
 که دل نداد به عشقی و زحمتی نکشید
ز شیخ شهر چه پرسی نشان باده فروش
  که  او  به   میکده   رطل   محبتی   نکشید

   * * * * * * * * * * * *

زان لب  صبا  به  میکده پیغام می برد

از   می   شکیب  و  از قدح آرام می برد

چندان  شدم  ضعیف   که  صد  ساله  ره

مرا چون بوی گل نسیم به یک گام می برد

    * * * * * * * * * * * *

در این اسراچه ی بی توشه بهر   مایحتاج

نشسته ایم و گروهی بیک   دگر   محتاج  

شفا   مجو   ز   طبیبان روزگار   ( نصیر )   

که درد ما ز طبیبان نمی رسد   به علاج

( نصیر) ناله ی بیهوده دمبدم   چه کنی

چو   ناله  در   دل   سنگین   او   اثر  نکند

قلم بتلخی و شیرینی ای پسر رفته است

  اگر  تو   ترش  نشینی   فلک   چه غم دارد

   * * * * * * * * * * * *

   آثار :

 لعل قطبي در عروض

 تعريف اصفهان
بيت الشرف ـ ديباچه به نثر و نظم و معماها

 نامه‌هاي ديواني در حدود هزار بیت قصیده و ساقی نامه ترجیع و

 قطعه و غزل و دو مثنوی  کوتاه  بنام  شاه  عباس   کبیر  باب  دوم
رقعات خصوصی غرض در ولایت دکن نزد قطب شاه (نسخه ایی از

 آن  در  کتابخانهء  موزهء  بریتانیا  بشمارهء or.3667  ملاحظه  شده

 است .

  منابع  :

سخنوران بروجرد صفحه ۴۶۶
تذکره نصرآبادی جلد اول صفحه ۵۶۳
تذکره حسین حزین بروجردی صفحه ۴۰۸
فرهنگ سخنوران جلد دوم صفحه ۹۳۸
تاریخ نظم و نثر در ایران استاد سعید نفیسی جلد اول صفحه 532
تاریخ ادبیات در ایران  استاد ذبیح الله صفا جلد پنجم صفحه 1031
سامی (و) صفحه 4581
آقا بزرگ الطهرانی (ط) صفحه 1200
نصيراي همداني خواجه نصيرالدين همداني بروجردی درگذشتة 1030
مؤلف لعل قطبي در عروض مورخ 1021 (ذريعه 1200:9- سپه 443:2 و 319:5
دانشگاه منشآت 5634 - نشريه 108:2) منشآت و نامه‌هائي دارد كه از آنها
است تعريف اصفهان او.
ايوانف 4:1- 183 ش 419- 420 و 18:4 ش 954.
دانشگاه فهرست نامهاي مجلد 15 فهرست و ش 8235.
مجلس فهرست نامهاي مجلد هشتم فهرست. ملك 4171 و 4671 و 4844
و 4864 و 5403. از اوست تعريف اصفهان كه ياد كرده ايم.
مجلس 2665 (423:8). او در بيت الشرف معاني هم نمونه انشاء و ترسل
گذاشته است و آن در دو باب است و يك خاتمه: باب يكم در ديباچه است به
نثر و نظم و معماها و نامه‌هاي ديواني مورخ 1014 و 1015 با نام شاه
عباس،باب دوم رقعات خصوصي است،خاتمه عنواني ندارد.
ايوانف 125:2 ش  140

  نوشته شده توسط احمد معطری  *

 Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto

 Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto

     بروجرد

 

 

 

 


نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم تیر 1392

احمد حجتی بروجردی

 

                         مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

 

      

 

                      استاد احمد حجتی بروجردی

                           شاعر قرن معاصر

 

 

 

vg6kcxanvym5u3123ozq.jpg

    استاد احمد حجتی بروجردی

 

                                   *     *     *     *     *

 

             ووری یرد

شهر پر دار و درخدم ووری یرد

نو عروسی تیره بخدم ووری یرد

شی وشت شد که چینی بیماری؟

خلوت   و    بی  کس   و   بی یاری ؟

  او   رو   ماهت چینی پر اخم چنه؟

ووری یرد بو همه جات زخم چنه؟

  کامی   نامرد    گرفدارت کرد ؟

  شادیاته  برد وا غم یارت کرد

 

 s94ethyyi6mirm82wsl3.jpg

 

  استاد احمد حجتی بروجردی در سال ۱۳۱۵ در شهر زیبای بروجرد 

 دیده بجهان گشود . پدرش مرحوم محمد نام   داشت و   پدربزرگش  

 حاج مولا اسدالله از فضلا و بزرگان دیار بروجرد بوده که   معروف به

 حجت الاسلام می باشد و نزد مردم بروجرد کاملا نامی آشناست .

  استاد احمد حجتی بروجردی دوران ابتدایی را در مدرسه فردوسی 

 بروجرد و دوران متوسطه را در دبیرستانهای  پهلوی   و   محمد رضا 

 شاه بروجرد در سال ۱۳۳۴ سپری  کرد   و   سر انجام   برای  ادامه 

 تحصیل راهی تهران شده و در دانشگاه تهران  موفق به اخذ مدرک

   لیسانس در سال ۱۳۳۸ در رشته علوم طبیعی شد .

  وی همچنین در دانش سرای عالی دوره ی تربیت دبیری را گذراند و 

 در پایان به استخدام آموزش و پرورش بروجرد در آمد .

" استاد احمد حجتی بروجردی انسانی وارسته و  شریف   و معلمی  

 دلسوز و متعهد و انسانی که به مسایل   اجتماعی   و   شهروندی و 

 خانواده کاملا مقید است و فرزندان   ایشان  پدر خود را پدری رئوف و

  مهربان معرفی می کنند ." ( کتاب گلدشت)

استاد احمد حجتی بروجردی همیشه به زادگاهش بروجرد و فرهنگ 

 و گویش آن عشق می ورزیده است و برای همین تمام احساس   او 

 را در اشعارش می توان احساس کرد . ایشان   از اشعار استاد آیتی

  بروجردی کمال استفاده را می برده است   و   این  استاد   انگیزه ی  

 سرودن شعر را در حجتی بوجود آورده است و او را در سرودن شعر  

 تشویق و ترغیب نموده است . 

استاد حجتی پس از انقلاب به جمع انجمن ادبی اوستا   در   بروجرد 

 پیوست و در کنار استادانی   مثل استاد   حسن گودرزی (کوشا)  و 

 مرتضی ذاکر و استاد فلسفی به مراوده ادبی پرداخت .

اشعار استاد حجتی به دو دسته تقسیم شده است . یکی به گویش  

 و لهجه ی بروجردی و دومی به فارسی   که   در آن از غزل و رباعی

 گرفته تا مثنوی و دوبیتی وجود دارد . در کتاب گلدشت مجموعه ایی  

 از همه اشعار این شاعر بزرگ با کوشش آقای سعید شیرین بیان در

 اختیار مردم عزیز قرار گرفته است .

    از اوست :

           چه فایده دارد 

بگو چه فایده دارد ، دویدن و نرسیدن

بدون بال و پری زنده بودن و نپریدن

در این شلوغی بازار پر فریب دروغین

متاع مهر نمودن ولی کسی نخریدن

کلید اشک به امید باز کردن در رضوان

و قصه ی شب و غم را هزار بار شنیدن

به چهره داغ پلید و سیاه زهد نشاندن

به پشت پرده ی نیرنگ تار و پود تنیدن

چه سود این همه گفتار بی عمل هیهات

زهر چه عقل سلیم است ساده دست کشیدن

نقاب ریش به سیمای بدقواره چه حاصل ؟

و از حقیقت دنیای پیش روی بریدن

چه قدر واژه ی مرگ از زبان جهل شنودن

و زنده بودن خلق خدای هیچ ندیدن

صبوری تو خدایا به قدر وسعت دنیاست

چه روز پر جبروتی حساب خلق رسیدن

            *     *     *     *     *

 

     و این دو تا هم رباعی :

فریاد و فغان ما به جایی نرسید

مردیم از این درد و دوایی نرسید

زان ساز که تقدیر به دستان تو داد

جز نغمه ی ناساز توایی نرسید

                  * * * * *

بوسی ز لبت دو صد یورو می ارزد

ناز تو به صد بیا برو می ارزد

تو مزرع سبز فلکی داس ابرو

کشت تو به زحمت درو می ارزد

             * * * * *

و این هم از دو بییتی هایش :

اگر   سردی  و بی تاثیری ای آه

و گر بی سوز و بی تدبیری ای آه

دلی    باید   که   در   آتش بسوزد

تو  در  این  باره بی تقصیری ای آه

             * * * * *

دریغا خویش را شیدا نکردیم

دل   خود   راهی   دریا نکردیم

ز   هر   سو غرق در آیینه بودیم

به   جز   خود   در آن   پیدا نکردیم

           * * * * *

و این هم اشعاری به گویش بروجردی :

 

            رسوا کردی

خویته خو د دلم جا کردی

اوسنک مشک منه وا کردی

م وری تو شی بییم شی کردم

اما تو وا دل م بد تا کردی

وعدهاته همه باورم کردم

ا چه هی امروز و فردا کردم

ان چی که قول میایی آسو

دو سه روز دیه حاشا کردی

دل د هولم که چه وادت کردا

وا ایی کارا که د دنیا کردی

تو شویی پر پر و رخدی د کلم

اشکمه سیل و یه دریا کردی

تا میاما که کمی اخت بشیم

بونیی جسی و دعوا کردی

هر کجا سر مکشم حرف تونه

دس مریزا که چه غوغا کردی

کاری کردی که نباید بکنی

احمد عاشق و رسوا کردی

              * * * * *

      دل که اشگس اشگس

آردمو وخدی که بخدس بخدس

مرد سازش آیه کپس کپس

هر چی اشگس مش جرش بزنی

اما دل وخدی که اشگس اشگس

هر چی رخدا ، شایدا جمع بش

آبرو وخدی که رخدس رخدس

سر بالا ک او جوری غوز نکو

قد و بالایی که خمس خمس

بارته انازه ی زورت وردار

زیر بار ار کسی نمس نمس

خووه دوسی می نمو محکم با

رشته ی انسی که قرپس قرپس

خو حواست با که نفدی د زمی

زیر پا هر کسی تلس تلس

           * * * * *    

          غزل :

و این هم قسمتی از مناجات :

مناجات

هیوچ بچی ا کلاس و درسش 

مث مار ا پیونه بی زار نشه

هیوچ جغدی سر پیری کوری

تک و تهنا نشه بی یار نشه

زیر بار زنیی هیوچ کسی

در و داغون و لت و پار نشه

         * * * * *

قسمتی از شعر خر مش غلام :

کئ گفته مَه خر بشم تو آيِم
مَه   کَه   بَخُرم  تو   مغز   بايم
کئ    طؤله‌نِ    اولش   بِنا کِرد
طاقش  که  زدِس  مَنِه هِنا کِرد

استاد احمد حجتی بروجردی

   منابع :

  گلدشت تالیف سعید شیرین بیان

سخنوران بروجرد تالیف غلامرضا مولانا بروجردی

   *  نوشته شده توسط احمد معطری  *

 c7an51t3qw9o05c0zgf.jpg

    بروجرد :  طبیعت سرسبز بروجرد

 

 

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم اسفند 1391

عبدالله بروجردی

 

 

 

                مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

      

                         عبدالله  بروجردی

                           شاعر قرن ۱۲

 

 07l6b4pktcj6giqafi3.png

 

 استاد عبدالله بروجردی فرزند حاج مسیحا  ،  در قرن  دوازدهم

 در شهر زیبای بروجرد دیده بجهان گشود . ایشان در  زادگاهش

 بروجرد نشو و نما نمود و جوانی  عارف  و  ادیب بوده  ولی  در

 سن سی وهشت سالگی پس از برگشتن از سفر  زیارتی در

  تاریخ ۱۲۴۰ از دنیا رفت .

    از  اوست :

 دلا تا  چند از  سودای این عالم زیان بینی

 از این سودا  بیا  بگذر که سود جاودان بینی

 همای  اوج  قدسی ، از  چه رو عارت نمی آید

 که در چنگ خروس نفس  ، خود را ماکیان بینی

 مغیلان  چیست  تا  تو  در  هوایش بال و  پر ریزی

 پری  بگشا   که  تا  بر  اوج   طوبی   آشیان  بینی

 ز دو نان لقمه نانی می  نخواهی یافت  جز  وقتی

  که   رنگ   ارغوانی   را   به   رنگ    زعفران   بینی

 بدهری  چند  مایل  ، رشته ی   پیوند  از  آن  بگسل

 که  هر  روزش  در  آغوشی  چو  یار  مهربان بینی

 بگشت  راغ  ای   بس   خارها  کز  خار  بن  یابی

 بسیر  باغ  ای  بس   رنجها  ،  کز   باغبان  بینی

 در  این  ویرانه  باری  شو  مقیم  گلبنی  کانجا

 گلستان در گلستان ، بوستان در بوستان بینی

 تو عبدالله ببند از گفتگو لب چون نمی شاید

 که تو ممدوج حق را مدح گو و مدح خوان بینی

 

    *          *          *          *          *

 شرار هفت دوزخ را ز قهرش یک شرر جوئی

 نعیم  هشت جنت را ز مهرش یک نشان بینی

 بهر  جا  مدح  او   روحانیان  را   مستمع   یابی

 بهر  جا   لعنت   و   تعظیم  از  کر  و  بیان  بینی

 بعکس   طبع   اشیا   حکم   فرماید   اگر   روزی

 و  یا  حرفی  ز  عدلش  مایهء  امن  و  امان بینی

 همیشه   کاه   را    جذاب    جنس    کهربا   یابی

 هماره    ماه   را   در   کار    اصلاح   کتان    بینی

 بزعم  ناصبی  بشنو  کلامی  گر  چه  قشری را

 ازین معنی تو با من چند گاهی سر گران بینی

 خدا را چون نشاید دید  ، ایدل  از  پی تسکین

 علی را در ظهور آورد تا  حق را  عیان بینی

 

    منابع :

 دورنمایی از شهرستان بروجرد اثر استاد حسین حزین بروجردی

    *  نوشته شده توسط احمد معطری  *

 ld47ngvne7nx1bk0p12.jpg

    بروجرد

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1391

حبیب الله امیر یاراحمدی بروجردی

 

             مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد ۱۱

           زير هر سنگ قبر، يك تاريخ كامل خوابيده است.

                                           ( ماكسيم گوركي )

 

 

 

                استاد حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)

                        شاعر و آواز خوان و روزنامه نگار

                                      قرن حاضر

 

 

 

 

استاد حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)  متخلص  به (محبوب )

فرزند مرحوم  حاج  محمدخان  امیرامنع  از  طایفه ی  یاراحمدی ها

در سال ۱۳۳۶ فمری در روستای قعله چالانچولان بروجرد بدنیا  آمد

 و پدرش امیرامنع ، امیری با کفایت و بزرگ بوده است و  در  دیار در

 خانه ی شخصی با رضا شاه در تماس بوده است و مورد عنایت او

  هم قرار گرفته است . او در بچهگی همراه خانواده به شهر بروجرد

  کوچ می کند و در دبستان اعتضاد دوران ابتدایی را سپری  کرده و

  در تهران در دبیرستان پهلوی به ادامه تحصیل مشغول می شود .

ایشان از همانجا عازم کالج امریکائیها شده و ادامه تحصیل را انجام

 می دهد .

استاد حبیب الله امیر یاراحمدی دارای صدا و حنجره ای خوب

بوده و در موسیقی هم مهارت داشته است و در  این  فن از

  استادانی مثل علی نکیسا و استاد صبا  و  استاد  شهبازی

  کمال استفاده را کرده است .

استاد حبیب الله یاراحمدی  در  امر  روزنامه نگاری  هم  کمی

 دست داشته است و سه سال روزنامه قیام لر را انتشار داده

  بود و  از  دکتر  نوربخش  هم  طریقت  را  پذیرفت  و شعر هم

  می گفته است .

   از اوست :

زندگی جز سراب چیزی نیست

ارزشش بیش از پشیزی نیست

روزگارا چند کوبی جسم رنجورم مرا

عنصر محبوب مشت استخوانی بیش نیست

     *      *      *      *     *

به لبهای شیرین حمرا قسم

به آن نرگس شوخ شهلا قسم

بمژگان عاشق کش دلبران

بچشمان مست فریبا قسم

بگلهای رنگین فصل بهار

به فصل دی و برف و سرما قسم

تویی ماه محبوب شبهای تار

بدرویشی و عشق و مولا قسم

      *      *      *     *     *

شعر نتوان گفت اگر شوق نباشد

                    دری نتوان سفت اگر ذوق نباشد

و اما در مورد روزنامه نگاری حبیب الله امیر یاراحمدی :

         روزنامه قیام لر :

روزنامه ای که حبیب اله خان امیر یاراحمدی آن را منتشر

می ساخت. یاراحمدی فرزند امیر امنه معروف ، در جبهه

ملی به رهبری دکتر مصدق عضویت داشت و خود را برای

نمایندگیِ مجلس از بروجرد نامزد کرده بود. اگر چه قیام لر

در تهران چاپ و در سراسر کشور منتشر می شد، امابخش

مهمی از گزارش ها و اخبار آن را مسائل مربوط به بروجرد

تشکیل می داد. قیام لر به دلیل چاپ مقالاتی علیه شاه از

سوی شهربانی توقیف شد. با این حال تا چند شماره با

عنوان «شاهد امروز» به انتشار خود ادامه داد.

خاطره آقاي همايون‌پور از استاد حبیب الله امیر یاراحمدی :

كمي كه آمديم جلوتر در بروجرد با چند تا بچة هم سن و سال دوست بودم كه يكي از اينها تار مي‌زد و يكي هم آواز مي‌خواند و يك سال هم از من بزرگ‌تر بود. آمده بود در تابستان به تهران و پيش حسين‌علي خان نكيسا شور و ابوعطا و دشتي را ياد گرفته بود. من با اينها صميمي بودم و من از اين آقازاده كه از خانواده‌هاي بزرگ بود، يواش‌يواش شور، ابوعطا و دشتي را ياد گرفتم. ايشان، تا چند سال پيش هم، يادم هست كه در تهران‌پارس زندگي مي‌كرد ولي الان نمي‌دانم در قيد حيات هستند يا نه.
پدر و جد‌ّ من با پدر و جد‌ّ آنها دوست بودند و در واقع آشنايي 150 ساله داشتيم. اين خانواده همه موسيقيدان بودند و آواز مي‌خواندند، حتي خانم اين خانواده هم آواز مي‌خواند. آوازي مي‌خواند كه صدايش تمام محله را بر مي‌داشت. البته در بروجرد زنها جرئت آوازخواني نداشتند؛ جز اين خانواده كه از اعيان بودند. بله مي‌گفتم كه ... توي اين خانواده مردي بود كه سيزده چهارده سال از من بزرگ‌تر بود و تار مي‌زد. من هم حدود چهارده ساله بودم كه يك شب در خيابان به اين مرد برخورد كردم. بعد از سلام و عليك ديدم با جمعي دارند مي‌روند جايي. دست مرا گرفت و گفت منوچهر تو هم بيا برويم. رفتيم در منزلي ... يك مردي به نام غلام‌رضا خان كه كمانچه‌كش حرفه‌اي بود ... بعد از پذيرايي حبيب‌الله خان امير يار احمدي، همان مرد نازنيني كه تار مي‌زد، تار را كوك كرد و گفت منوچهر بخوان. من شروع كردم به خواندن. درآمد را خواندم؛ قسمت بقيه را يك مقدار زدند و من با ترديد مي‌خواندم. گفت اين بيات ترك است كه داري مي‌خواني. شروع كرد با تار شكسته زد و من شكسته را خواندم، ولي خودم نمي‌دانستم كه اين شكسته است. فقط از روي صفحه‌ها ياد گرفته بودم و من بيات ترك را هم از او ياد گرفتم.
عرض شود كه ما روزهاي تعطيل با بچه‌ها مي‌رفتيم صحرا. يكي پدرخرج بود و ما دانگي پول مي‌داديم. يك مرد نازنين حرفه‌اي كه تار مي‌زد با ما مي‌آمد و من دستگاه سه‌گاه را از اين مرد ياد گرفتم. او مي‌زد و من مي‌خواندم. البته من بيشتر دستگاهها را مي‌خواندم ولي فقط از روي صفحه، چون ما معلم نداشتيم؛ يعني در آن روزگار افرادي مثل خانوادة امير ياراحمدي كه خان بودند مي‌توانستند معلم داشته باشند.

       منابع :

دورنمایی از شهرستان بروجرد تالیف شادروان حسین

حزین بروجردی.

نگاهی گذرا به تاریخ فعالیت های مطبوعاتی در بروجرد از

آغاز تا کودتای 28 مرداد 1332 .

کتابخانه موزه و مراکز اسناد مجلس

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

  بروجرد : دبیرستان پهلوی

 

 

 

 

:
:
:
: ص‍اح‍ب‌ ام‍ت‍ی‍از و م‍دی‍رم‍س‍ئ‍ول‌ ح‍ب‍ی‍ب‌الله‌ ام‍ی‍ر‌ی‍اراح‍م‍دی‌؛ سردبیر ع‍ل‍ی‌م‍ح‍م‍د ض‍اب‍طی‌
:

 

 

 

 

 

:

 

 

 

يادداشتهاي کلي : ارگان عشایر لرستان.
يادداشتهاي مربوط به نسخه موجود : ۵/ ۱ری‍ال‌
يادداشتهاي مربوط به وضعيت دوره زماني : [روزانه]
يادداشتهاي مربوط به مخاطبان : م‍خ‍اطب‌: ع‍ام‍ه‌ م‍ردم‌
ای‍ن‌ ن‍ش‍ری‍ه‌ ارگ‍ان‌ ع‍ش‍ای‍ر ل‍رس‍ت‍ان‌ اس‍ت‌.
موضوع (اسم عام يا عبارت اسمي عام) : ای‍ران‌ - س‍ی‍اس‍ت‌ و ح‍ک‍وم‍ت‌ - ۱۳۵۷ - ۱۳۲۰ - ن‍ش‍ری‍ات‌ ادواری‌.
ن‍ش‍ری‍ات‌ ادواری‌ ف‍ارس‍ی‌.
نام شخص - ( مسئوليت معنوي درجه دوم ) : ام‍ی‍ر‌ی‍اراح‍م‍دی‌، ح‍ب‍ی‍ب‌الله‌، ص‍اح‍ب‌ ام‍ت‍ی‍از و م‍دی‍رم‍س‍ئ‍ول‌.
ض‍اب‍طی‌، ع‍ل‍ی‌م‍ح‍م‍د، س‍ردب‍ی‍ر.
مبدا اصلي : ایرانک‍ت‍اب‍خ‍ان‍ه‌ م‍ل‍ی‌ ای‍ران‌20110720
نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم فروردین 1391

بروجرد در یک نگاه کوتاه

 

 

 

           مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد ۱۱

                       قسمتی از تاریخ بروجرد در یک نگاه کوتاه

 

 

 قلا رمیان (قلعه رومیان) بروجرد :

تپه قلعه رومیان مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان تا دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان بروجرد، روستای نصیرآباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. آثار به دست آمده از مناطقی چون تپه قلا رمیان (قلعه رومیان) در سه کیلومتری جنوب بروجرد و دیگر تپه‌ها و گورستانهای تاریخی سکونت بشر را از دست کم ۵۰۰۰ سال پیش در این ناحیه مسجل می‌کند. سیلاخور و بروجرد در طول تاریخ جنگهای زیادی را به خود دیده‌است و بارها مورد هجوم قرار گرفته ‌است. بنا بر آثار موجود اسکندر ، اعراب ، مغولها ، تیمور و افغان‌ها هجوم‌های گسترده و ویرانگری به این ناحیه داشته‌اند. سربازان سیلاخوری همواره به شجاعت و جنگاوری معروف بوده‌اند و پادشاهان قدیم حساب مخصوصی روی سپاهیان سیلاخوری خود باز می‌کرده‌اند . کلمه سیلاخور کوتاه شده سیلاب خور است که نشان می‌دهد از گذشته‌های دور سیلاب مشکل عمده‌ای در منطقه بوده‌است.

● مجموعه امامزاده جعفر بروجرد:( دوره سلجوقیان)

عکس از احمد معطری

مجموعه امام زاده جعفر در شرق شهر بروجرد و قرار دارد و شامل بقعه امام زاده جعفر و حواشی آن ، بقعه دوخواهران، گورستان عمومی و آرامگاه خصوصی است...

● بقعه زواریون یا آرامگاه برکیارق ( دوره سلجوقبان) :

 

در پنج کیلومتری شمال شهر بروجرد و بر فراز تپه های مشرف بر شهر، بنای قابل توجهی قرار دارد که به نام زواریون (زواریجان یا زوارگان) مشهور است . این بنای آجری دارای گنبدی کوچک حجره های مختلف و یک ضریح است و قبرستان کوچکی در کنار آن قرار دارد و روستایی نیز به همین نام در نزدیکی آن است...

بقعه زواریون یا آرامگاه برکیارق ( دوره سلجوقبان)

● بنای امام زاده قاسم بروجرد:

عکس از احمد معطری

در شرق شهر بروجرد بنای امام زاده قاسم بروجرد متعلق به قرن هشتم هجري قمري و دوره شاهرخ تيموري است، اين بنا شامل صحنه و مقبره و گنبد هرمي شكل آجري است و اهميت و شهرت اين بقعه به علت دارا بودن مجموعه هاي ظريفي از هنرهاي نجاري است. بر درب ورودي چوبي اين بقعه تاريخ سال هاي 738 و 808 و 850 هجري قمري حكاكي شده و بر روي اين در كتيبه تاريخي به خط رقاع برجسته حكاكي شده و از متن آن چنين بر مي‌آيد كه اين مزار براي قاسم بن زيد در شهر محرم الحرام سال 738 هجري قمري ساخته شده است.

 

● بنای شاهزاده ابوالحسن بروجرد:

شاهزاده ابوالحسن بروجرد :

عکس از احمد معطری

در محله میر بروجرد، مقبره ای قرار دارد كه ساختمان آن تجدید بنا شده و به شاهزاده ابوالحسن مشهور است . مقبره ، شامل یك صحن كوچك و ایوانی مربع شكل به ابعاد ۵/۴×۵/۴ متر است . حرم مقبره هشت ضلعی است كه طاق آن شش متر ارتفاع دارد. در وسط آن، دو ضریح چوبی و آهنی وجود دارد و در میان آن‌ها قبر قرار گرفته است. روی این قبر، سنگی از مرمر سفید به اندازه ۳۳×۸۶ سانتی متر قرار دارد كه در وسط آن نام صاحب قبر نوشته شده است. هم چنین در خصوص ساخت بنا، آن را به حموله - وزیر سلسله قره قویونلو - نسبت می دهند .

بروجرد : عکس از احمد معطری

● بنای امام زاده محسن ابن علی بروجرد:

گوشه جنوب بروجرد دهستان شیروان آرامگاه محسن خالد ابن علی در روستای گوشه در ۲۸ کیلومتری جنوب خاوری بروجرد بر سینه كوه مشهور به «دیارگاه» در قسمت شمالی و بالای روستا قرار گرفته است . جنس بنا از سنگ و آجر بوده و گنبد مخروطی شكل آن بر بنایی هشت ضلعی كه هر ضلع آن ۵/۲ متر است، بنا نهاده شده است و روی گنبد را با موزاییك و كاشی پوشانده اند. ارتفاع این بقعه حدودا ۱۳ متر است. در وسط قبری است كه بر روی آن ضریحی از چوب مشبك با نقوش ستاره‌ای قرار دارد. درب ورودی مقبره به بلندی ۷۰/۱ متر از جنس چوب و قدیمی است كه تیكه كاری هایی به اشكال هندسی دارد . بقعه امام زاده محسن بن علی (ع) به اعتقاد اهالی مربوط به فردی از اعقاب حضرت زین العابدین (ع) است.

● بنای امامزاده والیان بروجرد: در ۲۴ کیلومتری جنوب بروجرد و بر سر راه بروجرد - خوزستان در روستای والیان بروجرد آرامگاهی با قدمت تاریخی وجود دارد که مورد احترام اهالی است. در این آرامگاه دو قبر معروف به امامزاده احمد و خدیجه خاتون وجود دارند. مقبره از نظر فرم بنا به جز قسمت طاق حرم چندان قدیمی به نظر نمی رسد و دارای ایوان دو گلدسته و گنبد است. در اطراف آن گورستان قدیمی است كه قدمت آن به قرن ۶ هجری می رسد و اغلب سنگ قبرهای آن به خط كوفی است. در گویش محلی به آن امامزاده ویلون گفته می شود که به مردم آن را به کنایه یا ناآگاهانه به معنای امام زاده سرگردان به کار می برند.

امامزاده خالد بن علی ( خالُقِ علی ) :

امامزاده خالد بن علی که در منطقه به خالُقِ علی شهرت دارد در این روستا قرار گرفته و مورد احترام اهالی منطقه است.

▪ بنای امامزاده ابراهیم :

▪ بنای امامزاده پیر نو :

▪ بنای امام زاده عسگری (در روستای تپه مولا) :

▪ بنای امام زاده عبد الله :

▪ آرامگاه دو خواهران (در مسجد دوخواهران) :

▪ آرامگاه دوخواهران (در امامزاده جعفر) :

▪ آرامگاه آقا بزرگ بروجردی :

▪ آرامگاه میرزا محمود مواهبی طباطبایی:

کوچه مقبره : عکس از احمد معطری

در بوستان صامتیه در خیابان صفا :

بروجرد :عکس از احمد معطری

● آرامگاه صامت بروجردی( ۱۲۶۲ ) :

بروجرد :عکس از احمد معطری

قبر صامت بروجردی شاعر بزرگ سده سیزدهم، در بوستان صامتیه در خیابان صفای این شهر قرار دارد و در سالهای اخیر بنای یادبودی توسط شهرداری بر آن ساخته شده و سنگ قبر آن تجدید گردیده است. مقبره صامت بروجردی ( سال ۱۲۶۳ )

● آرامگاه خصوصی صامتیه:

بروجرد صامتیه : عکس از احمد معطری

در کوچه پشت بوستان صامتیه (صفا) آرامگاهی خصوصی قرار دارد که بنای جالب توجهی دارد.

بروجرد بوستان صامتیه (صفا) : عکس از احمد معطری

● آرامگاه جمالیه (مدفن واعظ اصفهانی):

سیدجمال‌الدین واعظ اصفهانی ملقب به صدراواعظین و صدرالمحققین از واعظان نامی و مبارزان دوران مشروطیت است. وی به سال ۱۲۷۹ قمری در همدان یا اصفهان به دنیا آمد. او برادرزادهٔ آیت‌آلله سیداسماعیل صدرعاملی اصفهانی است. در کودکی پدرش را از دست دادو به همراه مادر به تهران آمد. پس از تحصیلات ابتدائی به اصفهان رفت و به فراگیری مقدمات عربی و فلسفه و عرفان پرداخت. او در اصفهان مشغول وعظ و تبلیغ گشت و در اندک زمانی از وعاظ مشهور شد. به علت جوّ استبدادی که ضل‌السلطان در اصفهان برقرار کرده بود ، سیدجمال در ۱۳۱۹قمری به تبریز رفت و در مورد اهمیت قانون و مزایای حکومت قانونی خطابه‌‌هایی ایراد نمود . در بازگشت به اصفهان پس از انتشار کتاب رویای صادقانه با همکاری شیخ احمد مجدالاسلام کرمانی و میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین، مورد کینهٔ ظل‌السلطان قرار گرفت. سپس به تهران آمد و به تشویق محافل آزادیخواهان شبها در مسجد شاه به وعظ و خطابه پرداخت. وی در اوایل مشروطیت در مساجد و انجمن‌ها به طرفداری از مشروطه‌ سخنرانی می‌کرد. و به همین جهت مورد توجه مردم واقع شده بود. پاره آی از سخنرانی‌ها او در روزنامه‌ای به نام الجمال چاپ شد. در زمان به توپ بستن مجلس ، به شاه عبدالعظیم رفت و از آنجا به قصد عتبات عازم همدان شد. وی بواسطهٔ سوابق دوستی، ورود خود را به میرزا محمس‌خان مظفرالملک ، حاکم همدان ، اعلام کرد. او نیز این مسأله را به دربار تهران گزارش داد . لذا امیرافخم همدانی ، حاکم بروجرد ، از طرف دربار مأمور شد تا سیدجمال‌الدین را به بروجرد ببرد. سیدجمال مدتی در بروجرد زندانی بود و عاقبت توسط عمال محمدعلی‌شاه قاجار مسموم و خفه گردید و در قبرستان یخچال این شهر دفن شد. این آرامگاه امروزه در محوطه شهرداری بروجرد قرار دارد. بعدها این قبرستان به جمالیه معروف گردید. در کارنامهٔ بزرگان سال درگذشت وی ۱۳۳۶قمری ذکر شده است. لباس التقوی از آثار اوست.

مسجد سلطاني : دوران صفویه

عکس از احمد معطری

مسجد ناسکدین :

مسجد جامع : قرن دوم

عکس از احمد معطری

خانه سلطاني بروجرد :

منزل حاج‌سيد‌غفور بريده‌پز :

بروجرد : بازار راسا عکس از احمد معطری

بروجرد پل چالان‌چولان :

بروجرد دبيرستان امام‌خميني(پهلوي‌سابق) :

پل‌ قلعه حاتم بروجرد :

 

تپه قلعه روميان بروجرد :

مسجد اميرالمومنين بروجرد :

منزل قديمي مرحوم حاج آقا كمال نبوي بروجرد :

مسجد رنگينه بروجرد :

مسجد قلعه بروجرد :

تكيه موثقي بروجرد :

تپه‌های تاریخی بروجرد :

تپه شيرين چغا بروجرد :

مجموعه تپه هاي حاجي آباد بروجرد :

تپه چغا ماندني بروجرد :

بروجرد : پارک فدک عکس از احمد معطری

تپه كيوان چغا كويري بروجرد :

عکس از احمد معطری

مجسمه آرش کمانگیر بروجرد : عکس از احمد معطری

تكيه حاج محمد علي روغني بروجرد :

بروجرد : پارک سماور عکس از احمد معطری

تپه كل خرابه بروجرد :

تپه سين آباد بروجرد :

تپه گنجينه بروجرد :

تپه طنجور بروجرد :

مجموعه تپه هاي باستاني خدابخش بروجرد :

تپه كپوره بروجرد :

تپه بلالوك بروجرد :

تپه امامزاده ابراهيم بروجرد :

تپه پا چغا بروجرد :

بروجرد : چغا عکس از احمد معطری

تپه سليمان تره بروجرد :

تپه دوراخ بروجرد :

تپه كله بروجرد:

تپه گرد له روستاي هميانه بروجرد :

تپه علي اكبري بروجرد :

تپه چغا كافران بروجرد :

تپه گرد له روستاي كريم آباد :

بروجرد تپه گرد له روستاي هزار جريب :

بروجرد تپه قبرستان :

بروجرد تپه پا برج :

بروجرد تپه قبرستان (روستاي محمد ضياء ) :

بروجرد تپه رمضان :

بروجرد تپه ملا عزيز :

بروجرد تپه آهنگران :

بروجرد تپه قلعه روستاي محمد ضياء :

بروجرد تپه آقا نصراله :

بروجرد تپه كلنگانه :

بروجرد تپه قلاع سر قلاع :

بروجرد تپه باغ كشكه :

بروجرد تپه زارم

بروجرد تپه حمام خرابه

بروجرد تپه اسد خاني :

بروجرد تپه زنگنه بروجرد :

تپه كوره بروجرد :

تپه امامزاده واليان :

بروجرد تپه امامزاده عبدالله :

بروجرد تپه سفید کن ۱

تپه سفید کن ۲

تپه سفید کن ۳

تپه سفید کن ۴

تپه سفید کن ۵

تپه سلیمان تره :

تپه سین‌آباد :

تپه شیرین چغا :

بروجرد : درباچه ی چغا عکس از احمد معطری

تپه طنجور

تپه علی اکبری

تپه فخزآباد

تپه فنی حرفه‌ای (۱)

تپه فنی حرفه‌ای (۲)

تپه قرق

تپه قره‌سو

تپه قلاباقری

تپه قلاخرابه زواریجان

تپه قلاع سرقلاع

تپه قلعه بهاءالدین

تپه قلعه رومیان

تپه قلعه نلخاص بالا

تپه قلعه ونایی

تپه قلعه یزدگرد

تپه لوشط

تپه ماسه

تپه ماشین زارم

تپه مال جانی

تپه مردزما

تپه ملا عزیز

تپه موسی بیگ

تپه مکینه

تپه مگسان شرقی و غربی

تپه میر آغوش

تپه میر علی

تپه نقاره خانه دهگاه

تپه نقاره خانه سردره

تپه واشو

دانشگاهها و مراکز آموزش عالی:

دانشگاه آیت‌الله بروجردی :

دانشگاه علوم پزشکی :

بروجرد دانشگاه آزاد اسلامی .

بروجرد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات :

بروجرد پیام نور مرکز بروجرد :

مرکز آموزش علمی کاربردی بروجرد :

دانشسرای کشاورزی بروجرد :

مرکز آموزش مهندس ارتش :

حوزه علمیه امام صادق :

بروجرد مرکز آموزش عالی علمی کاربردی جهاد کشاورزی بروجرد :

بروجرد میدان جعفری :عکس از احمد معطری

 بروجرد خیابان بهار:عکس از احمد معطری

 

 

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم اسفند 1390

چند تن از مشاهیر بروجرد

 

 

 

 

 

          مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11 

                     چندی از مشاهیر بروجرد

 

 عکسها از احمد معطری :

 

 

  استاد عبدالحسین زرین کوب بروجردی

  استاد حسین حزین بروجردی

 

 حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی

 استاد عبدالمحمد آیتی بروجردی

 

 استاد محمد باقر صامت بروجردی

 

  استاد مهرداد اوستا بروجردی

 

 

استاد غلامحسین اصغرزاده (احسان) بروجردی

 

  استاد محمد حسین جنتی بروجردی

 

 

 استاد مواهبی طباطبائی بروجردی

 

  استاد  محمد رضا روزبه بروجردی

 

 استاد سید علی اشرف شریعتمداری بروجردی

 

 

 استاد حسن گودرزی (کوشا) بروجردی

 استاد مرتضی ذاکر بروجردی

 

 

 استاد  امیر دانش زاده بروجردی

  استاد غلامرضا خلیلی بروجردی

 

 استاد غلامرضا روزبهانی بروجردی

 

استاد عبدالرضا فریدزاده بروجردی

 استاد  مرشد بروجردی ( میر مرشد)

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390

خواجه نصیرالدین همدانی بروجردی

 

 

 

 

               مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد۱۱                       

                           *     *     *     *

 

 

اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری
و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
 

 

 

            خواجه نصیرالدین  همدانی بروجردی

                     قرن دهم و یازدهم

                       ( ۱۰۳۰  هجری )

                       نویسنده و شاعر

 

        

 Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto

Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto

 

 

 

  خواجه  نصیر فرزند  مسعود  از  نویسندگان  و  شاعران

  قرن  دهم  و   یازدهم  هجری  در  شهر  زیبای  بروجرد

 دیده  بجهان  گشود .

  خواجه  نصیر الدین   معروف   به  نصیر  همدانی  پسر

 خواجه  بیک   بروجردی  و  از  خاندان  معروفی بود  که

 در  شهر  بروجرد   حکمرانی    می کرده اند  و  پس  از

 عزل  از   حکومت  به  همدان   نقل   مکان  کرده   و  به

  همدانی     معروف    شده اند . "  سعید   نفیسی   در

  کتاب  تاریخ  نظم  و  نثر  در  ایران  نقل  شده است ".

 

    از  اوست :

 

 از  ما  کسی  بدوست  پیامی  نمی برد

             خورشید   را  ز  ذره   سلامی  نمی برد

 مردم    ز   بی   مروتی   مرغ    نامه بر

           کاین  نامه  را  بگوشه ی  بامی  نمی برد

 از   ما  چگونه   یاد  کنی    شهریار   ما

          کز  ما  کسی  به  نزد  تو  نامی  نمی برد

 نه سبزه ی خط او صبح من بشام کشید

          زمانه  از  من  و  او   هر  دو  انتقام  کشید

 در این چمن همه مرغان ز محنت  آزادند

          که صید خویش مرا کرد هر که دام کشید

 کسی که در طلب عشق محنتی نکشید

          به  بزم   وصل   شراب   محبتی   نکشید

 چه منت است تو  را  بر نصیر ای ساقی

          که  از  شراب  تو   جام   محبتی  نکشید

 ز  رنج و راحت  دوران  جدا  کسی باشد

         که دل  نداد به عشقی و زحمتی نکشید

 ز شیخ شهر چه پرسی نشان باده فروش

         که  او   به  میکده  رطل  محبتی  نکشید

                  *    *    *    *

  خواجه   نصیر الدین   بروجردی  سرانجام  به  هندوستان

 رفت  و   مدتی  در  دربار  جلال الدین   اکبر  اوقات  سپری

 کرد  و  سپس  به  دربار  قطب  شاه   حکمران  دکن رفت .

 

 وی  از  شاعران و  نویسندگان  زبر دست  و  بزرگ  زمانه ی

 خود  بوده و  در  غزل گویی  استاد  و  آثار  وی   نیز   از  آثار

  ادبی   معروف  آن  زمان  بشمار  می رفته  است . " سعید  

  نفیسی   در کتاب   تاریخ  نظم  و  نثر  در   ایران  نقل  شده

  است ".

 

     از  اوست :

در وادی عشق بی سر انجامی به
   کام     دل    نامراد     ناکامی    به
     زاهد شده  نیک نام و عاشق بدنام
       چون   نیک  نظر  کنیم   بدنامی  به

            *     *     *     *

 

 زان   لب   صبا   به   میکده   پیغام   می برد

                  از  می   شکیب   و   از  قدح   آرام  می برد

 چندان  شدم  ضعیف  که  صد  ساله  ره  مرا

                 چون   بوی  گل  نسیم  به  یک  گام  می برد

                      

                        *    *    *    *

از ما کسی بدوست پیامی نمی برد

خورشید  را  ز  ذره  سلامی  نمی برد

مردم   ز     بی مروتی    مرغ     نامه بر

کاین نامه  را  بگوشه ی  بامی   نمی برد

از   ما    چگونه    یاد     کنی    شهریار   ما

کز  ما  کسی   به   نزد   تو    نامی  نمی برد

نه  سبزه ی  خط  او  صبح من   بشام  کشید

زمانه   از   من   و   او  هر  دو  انتقام  کشید

در  این  چمن  همه  مرغان  ز محنت آزادند

که صید خویش  مرا کرد هر که دام کشید

کسی که در طلب عشق محنتی نکشید

به  بزم  وصل   شراب   محبتی   نکشید

چه منت است تو را بر نصیر ای ساقی

که  از  شراب  تو  جام  محبتی نکشید

ز رنج و راحت دوران جدا کسی باشد

که دل نداد به عشقی و زحمتی نکشید

ز شیخ شهر چه پرسی نشان باده فروش

که  او  به   میکده    رطل    محبتی   نکشید

             *     *     *     *

        

 خواجه   نصیر   بن  خواجه   محمود  بن   خواجه   بیگ    معروف

 به    نصیرا    و    متخلص    به    نصیر    از    شاعران     سده ی

 یازدهم    هجریست    که    از    خاندانی    اصیل    بروجردی   و

  در     آن    شهر     عهده دار     حکومت     بود .   نصیرا    دوران

 نوجوانی   را   بدانش  اندوزی    گذراند  و   از   بیشتر    دانشهای

 عهد  خود  بهره  گرفت و   از    محضر   شیخ   بهاء الدین  عاملی

 کسب   علم   نموده   است . وی   چند   مدتی  را  هم  در  شهر

 اصفهان  به  دانش اندوزی  پرداخت  و  در  آنجا  هم  با  شاعرانی

 چون  زکی   همدانی  و  شراری  همدانی  و  میر مغیث همدانی

 و  رشکی   همدانی  و  چند   تن  دیگر  از   بزرگان  اهل  شعر  و

  ادب   آشنا   شد .  ( استاد  ذبیح الله  صفا   در  تاریخ  ادبیات  در

  ایران )

                             *    *    *    *

 در  این اسراچه ی  بی توشه بهر   مایحتاج

 نشسته ایم  و   گروهی   بیک دگر محتاج

  شفا   مجو   ز   طبیبان روزگار   ( نصیر )   

 که درد ما ز طبیبان نمی رسد   به علاج   

  ( نصیر) ناله ی بیهوده دمبدم   چه کنی  

  چو   ناله  در   دل   سنگین   او   اثر نکند

  قلم  بتلخی  و  شیرینی  ای  پسر رفته  است

   اگر  تو  ترش  نشینی   فلک  چه  غم  دارد

 

                                      *    *    *    *

 نصيراي  همداني   خواجه  نصيرالدين  همداني   بروجردی   درگذشتة  1030  

مؤلف لعل قطبي در عروض مورخ 1021 (ذريعه 1200:9- سپه 443:2 و 319:5

دانشگاه  منشآت 5634 - نشريه 108:2)  منشآت و  نامه‌هائي  دارد كه از آنها

است تعريف اصفهان او.

  ايوانف 4:1- 183 ش 419- 420 و 18:4 ش 954.

 دانشگاه فهرست نامهاي مجلد 15 فهرست و ش 8235.

 مجلس فهرست نامهاي مجلد  هشتم فهرست. ملك 4171 و 4671 و 4844

 و 4864 و 5403. از اوست تعريف اصفهان كه ياد كرده ايم.

 مجلس 2665 (423:8). او  در  بيت الشرف معاني هم نمونه انشاء و ترسل

گذاشته  است و آن در دو باب است و يك خاتمه: باب يكم در ديباچه است به

 نثر  و نظم  و  معماها و  نامه‌هاي  ديواني  مورخ 1014  و 1015  با  نام شاه

 عباس،باب دوم رقعات خصوصي است،خاتمه عنواني ندارد.

 ايوانف 125:2 ش 140.

                         *    *    *    *           

 

    آثار :      

 ـ  لعل قطبي در عروض

 ـ تعريف اصفهان

 ـ  بيت الشرف

 ـ ديباچه به نثر  و نظم  و  معماها

 ـ  نامه‌هاي  ديواني 

 نامه‌هاي ديواني در حدود هزار بیت قصیده و ساقی نامه ترجیع و قطعه و غزل و دو مثنوی کوتاه

 بنام شاه عباس کبیر باب دوم رقعات خصوصی غرض در ولایت دکن نزد قطب شاه (نسخه ایی از

 آن در کتابخانهء موزهء بریتانیا بشمارهء or.3667 ملاحظه شده است .

                     *    *    *    *

 منابع :

 سخنوران بروجرد صفحه  ۴۶۶

تذکره نصرآبادی جلد اول صفحه  ۵۶۳

 تذکره حسین حزین بروجردی صفحه ۴۰۸

 فرهنگ سخنوران جلد دوم صفحه  ۹۳۸

 تاریخ نظم و نثر در ایران استاد سعید نفیسی جلد اول صفحه ۵۳۲

 تاریخ ادبیات در ایران  استاد ذبیح الله صفا جلد پنجم صفحه ۱۰۳۱

 سامی (و) صفحه  ۴۵۸۱
 آقا بزرگ الطهرانی (ط) صفحه  ۱۲۰۰

   نوشته شده توسط احمد معطری  *

 

Ahmad Moattaris Foto  Ahmad Moattaris Foto

Ahmad Moattaris Foto Ahmad Moattaris Foto

      بروجرد   

                    

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم بهمن 1390

غلامحسن اصغرزاده بروجردی

 

 

           مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

 

     

                   غلامحسن اصغرزاده بروجردی

                شاعر قرن معاصر ( احسان)

 

 

 

 Ahmad Moattaris Foto  Ahmad Moattaris Foto

 

 

 

  غلامحسن اصغرزاده بروجردی  متخلص  به  احسان  در

 سال   ۱۳۱۳   شمسی   در   شهر  زیبای  بروجرد  دیده

 بجهان   گشود  .  ایشان   فرزند   مرحوم    عبدالکریم  از

 سخنوران  زبردست  معاصر  بروجرد  می باشد .

  غلامحسن اصغرزاده بروجردی متخلص  به  احسان  در

 حدود  چهل  سال  در   عرصه ی   شعر  و  ادب  بروجرد

 حضوری    مستمر   داشته   است   .   ایشان    انسانی

 عارف   و   بی ریا  و  متواضع   و  بدور  از  هر  خودنمایی

 بوده  است  و  سروده های  فراوانی  در  آفرنیش  انواع

 شعر ها در دفتر خود دارد  . او همچنین یکی  از  اعضای 

  فعال  انجمن  ادبی   دانشوران  بروجرد  بوده  است .

 در نخستین ساعات  دوشنبه ۲۰ شهریور  ۱۳۸۵  به خوابی

 رفت که همواره آرزو یش را داشت، خواب ابدی :

      خدا  کند  که  شود  منتهی  به  خواب  ابد             

             شبی که خواب ببینم ز بند رسته شدم

 

    از  اوست :

 

 شعر  «احسان»  در  مورد  زمستان  سرد  بروجرد  در

  زير نقل مي شود :

 

هـوا شد سـرد و مسکیـن پیکـرش از این هـوا لـرزد           

           نـدارد مَسکـن گـرم و بـه هـر صبـح و مَسـا لـرزد

فقیـر  بینــوا  را  پـوشـش  کـافی  میسّـــر  نیـست          

           خــدا  را  ای  غنـی  تـا  کِـی  فقیــر  بینـوا  لـرزد

نمـی دانـی مـگـر ای صـاحـب زر ایـن حقیقـت را          

           بلـرزد   گـر   دل  درمـانده ای  عــرش  خـدا لـرزد

تو برخـوردار از هر نعمت ای مُنعـم  مُـروّت نیـست        

          کـه مفلـس ، هـم ز سرمـا هـم ز کمبـود غـذا لرزد

« علـی میرلرستـانی » ز سرمـا مُـرد و نـک  صدهـا      

           عـلـی  میـر  لـرستــانـی   پـس  دیـوارهــا  لـرزد

غنـی را بستـر راحـت مهیـا هـست و باکش  نیـست      

            اگـر  بیچـاره ای  تـا  صبـح در  پشت  سـرا  لـرزد

درین عصری که هر چیزی ز حدّ خویش افزون است      

            خــدایـا مستمنـد از  بهـر هـر چیـزی  چــرا  لـرزد

غنـی در کـاخ خـود رقصـد ز فـرط مستی و سیـری      

            فقیـر  از جـوع  و  سرما  روی  کهنـه  بوریا  لـرزد

چه خواهـد کـرد ظالـم زیـر بـار  مظلمـت احسـان         

             در آن روزی کــه از  امــر الـهـی  مـاســوا  لـرزد

 

                    *     *     *     *     *

 

                   کیست  شاعر

              کیست شاعر ،   آنکه احساسات خاص خویش را

              عرضه   دارد   در  لباس   نظم   بر   اهل   سخن

 کیست شاعر ،   آن  قوی  طبعی که با ابیات نغز

 می دهد    داد    سخن   در   مجمع   ارباب  فن

              کیست  شاعر ،   آن  بلند   افکار  معنی  آفرین

              کز    بیان    خود    کند   غوغا   بپا   در   انجمن

 شاعری اینسان به هر جا هست ، من شاگرد او

 هر که را اندیشه  این  طرز است ،  او استاد من

 

      *     *     *     *     *

  عین واقع  بود  ،  تخیل  نیست            

  زندگی    قابل     تحمل     نیست

  سبد  و  تاج   و   دسته  گل   هست         

   در  دلی   ذوق  دیدن  گل  نیست

   جلوی چشمها همه خون است 

   بحث بغداد و قدس و کابل نیست

        *     *     *     *     *

  راستی    هر    چه     کاملش    خوب   است  

   عقل کم  ، مایه ی  عذاب   من  است

   کند فهمی عجب   بلای بدی  است

    عشق  معصوم  و  نفس  بد  مست  است

   من  ا ز  این   کوچه  زود  می گذرم         

   چه   کنم  گاه  کوچه  بن بست  است

 

            *     *     *     *     *

 

                   حریم قدس

    ز شب  شباب  عمرم  نگذشته   گر  چه  پاسی      

    نه  به  هستی  اعتنایی  نه ز نیستی هراسی

    نه  به  کام دل دعایی ،  نه ز لب نوای عجزی     

    که همه جهان  نیرزد  به  ندای   التماسی

    غرض  از  وجود انسان اگر این نمود رنج است      

    چه  پدیده ی  تباهی  چه  اصول  بی  اساسی

     به   حریم  قدس  ما  را   که  دلیل    راه      گردد      

      که    دلم   نیاز   دارد   به  سرودن    سپاسی

      به   کتاب  شعر  خلقت  غنی   و   فقیر  مانا      

      که دو معنی اند و لفظی  به مثابه ی جناسی

      همه شب  لباس راحت  شده  خصم  خفتن من      

      چو   فقیر  تیره  روزی  که   خزیده  در  پلاسی

       ز جهان  واقعیت   نه  عجب که دور  ماندی        

       تو که بنده ی  گمانی  تو  که برده ی  قیاسی

         که  دلیل  راه   گردد  بحریم   قدس  ما  را ؟

        که  دلم نیاز  دارد  به  سرودن  سپاسی

      به ( خدیو ) مصر معنی  که برد سخن ز احسان

      که مگر عزیز دارد سخنم  سخن شناسی

 

 

 منابع :

 

 سخنوران بروجرد

 دورنمایی از شهرستان بروجرد 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 8twxpsvbwzi86t2jfzv.jpg

 بروجرد بازار راسا :عکس احمد معطری

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم بهمن 1390

بروجرد

 

 

 

 

 

                                                                   ووری یرد ( بروجرد)

                                           شهر  پر  دار   و   درخدم   ووری یرد

                                           نو   عروسی  تیره  بخدم   ووری یرد

                                           شی وشت شد  که چینی بیماری؟

                                           خلوت  و    بی کس   و   بی یاری ؟

                                            او  رو   ماهت  چینی پر اخم  چنه؟

                                           ووری یرد  بو همه جات زخم  چنه؟

                                            کامی   نامرد    گرفدارت     کرد ؟

                                            شادیاته  برد   وا  غم  یارت  کرد ؟

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

  ajciwuv7r6htd75o8hz7.jpg s8pd72um392rckkj4z9.jpg

 بروجرد بازار مسگرا راسا  :عکس از احمد معطری

 

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم بهمن 1390

استاد احمد حجتی بروجردی

 

 

 

                مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

 

                  استاد احمد حجتی بروجردی

                       شاعر قرن معاصر

 

                                                                             

 

 

                                                                         ووری یرد

                                           شهر  پر  دار  و   درخدم   ووری یرد

                                           نو  عروسی  تیره  بخدم   ووری یرد

                                           شی وشت  شد که چینی بیماری؟

                                           خلوت  و    بی کس   و   بی یاری ؟

                                            او  رو   ماهت  چینی پر  اخم چنه؟

                                           ووری یرد  بو همه جات زخم چنه؟

                                            کامی   نامرد     گرفدارت    کرد ؟

                                            شادیاته  برد   وا  غم  یارت  کرد ؟

 

 

 

  استاد  احمد  حجتی  بروجردی  در   سال  ۱۳۱۵  در   شهر

 زیبای بروجرد  دیده  بجهان  گشود .  پدرش   مرحوم   محمد

 نام  داشت   و  پدربزرگش   حاج   مولا اسدالله   از   فضلا  و

 بزرگان  دیار   بروجرد   بوده   که  معروف  به  حجت الاسلام

  می باشد  و  نزد  مردم   بروجرد   کاملا  نامی   آشناست .

  استاد احمد حجتی بروجردی  دوران  ابتدایی را در  مدرسه

 فردوسی  بروجرد  و  دوران   متوسطه  را  در  دبیرستانهای

 پهلوی  و  محمد  رضا  شاه  بروجرد در  سال  ۱۳۳۴  سپری

  کرد  و  سر انجام  برای   ادامه  تحصیل   راهی  تهران شده

 و در  دانشگاه   تهران   موفق   به  اخذ  مدرک  لیسانس  در

  سال  ۱۳۳۸  در  رشته  علوم  طبیعی  شد .

  وی   همچنین   در   دانش سرای   عالی   دوره ی   تربیت

 دبیری   را   گذراند   و  در   پایان   به   استخدام   آموزش  و

 پرورش  بروجرد  در آمد .

 

 "  استاد  احمد  حجتی   بروجردی   انسانی   وارسته   و

 شریف   و  معلمی   دلسوز  و  متعهد  و  انسانی  که  به

 مسایل  اجتماعی  و  شهروندی  و  خانواده   کاملا  مقید

  است  و   فرزندان   ایشان   پدر  خود  را  پدری  رئوف  و

 مهربان  معرفی  می کنند ."   ( کتاب گلدشت)

  استاد  احمد  حجتی  بروجردی  همیشه   به  زادگاهش

 بروجرد  و   فرهنگ  و   گویش   آن    عشق   می ورزیده

 است و  برای  همین  تمام  احساس  او  را  در  اشعارش

  می توان  احساس  کرد . ایشان  از  اشعار  استاد  آیتی

 بروجردی   کمال   استفاده  را   می برده  است   و   این

 استاد   انگیزه ی   سرودن   شعر   را  در  حجتی  بوجود

 آورده   است  و   او  را   در   سرودن    شعر   تشویق  و

 ترغیب  نموده  است  . 

 استاد  حجتی   پس   از  انقلاب  به   جمع   انجمن  ادبی

 اوستا  در  بروجرد  پیوست  و   در  کنار   استادانی   مثل

 استاد  حسن  گودرزی (کوشا)  و  مرتضی ذاکر و استاد

 فلسفی  به  مراوده  ادبی  پرداخت .

 

 

 اشعار   استاد  حجتی  به  دو  دسته  تقسیم    شده 

  است .  یکی   به   گویش   و  لهجه ی   بروجردی  و

 دومی   به   فارسی  که  در   آن  از   غزل   و  رباعی

 گرفته  تا  مثنوی   و   دوبیتی   وجود  دارد  . در  کتاب

 گلدشت  مجموعه ایی   از  همه   اشعار  این  شاعر

 بزرگ با  کوشش  آقای  سعید  شیرین بیان در اختیار

  مردم  عزیز  قرار  گرفته  است .

 

  از  اوست :

 

                چه  فایده   دارد  

 

 بگو  چه  فایده   دارد  ،  دویدن   و   نرسیدن

 بدون   بال  و  پری  زنده  بودن  و  نپریدن

 در این شلوغی بازار  پر فریب  دروغین

 متاع مهر نمودن ولی کسی نخریدن

 کلید  اشک به امید باز کردن در رضوان

 و قصه ی شب و غم  را هزار بار شنیدن

 به  چهره  داغ  پلید  و  سیاه  زهد  نشاندن

 به  پشت  پرده ی  نیرنگ   تار  و  پود   تنیدن

 چه  سود  این   همه  گفتار  بی  عمل  هیهات

 زهر چه عقل سلیم  است  ساده دست  کشیدن

 نقاب  ریش  به  سیمای  بدقواره  چه  حاصل ؟

  و  از   حقیقت   دنیای   پیش    روی    بریدن

 چه قدر واژه ی مرگ از زبان جهل شنودن

 و  زنده  بودن  خلق  خدای  هیچ ندیدن

 صبوری  تو خدایا به قدر وسعت دنیاست

 چه  روز  پر  جبروتی  حساب  خلق  رسیدن

             *      *      *      *      *

 

 و این دو تا  هم  رباعی :

 

 فریاد و فغان ما به جایی نرسید

 مردیم از  این درد  و دوایی نرسید

 زان ساز که تقدیر به دستان  تو داد

 جز    نغمه ی   ناساز   توایی   نرسید

      *      *      *      *      *

 بوسی  ز لبت  دو  صد  یورو  می ارزد

 ناز   تو   به   صد  بیا   برو    می ارزد

 تو  مزرع  سبز  فلکی   داس  ابرو

 کشت تو به زحمت درو می ارزد

     *      *      *      *      *

 

 

  و  این  هم  از  دو بییتی هایش :

 

 اگر    سردی   و   بی  تاثیری    ای  آه

 و گر  بی سوز  و  بی تدبیری  ای  آه

 دلی   باید   که  در   آتش    بسوزد

 تو در این باره بی تقصیری  ای آه

     *      *      *      *      *

 دریغا  خویش  را  شیدا   نکردیم

 دل   خود    راهی   دریا    نکردیم

 ز   هر   سو   غرق   در  آیینه بودیم

 به   جز   خود   در   آن   پیدا   نکردیم

     *      *      *      *      *

 

 و  این  هم  اشعاری  به  گویش  بروجردی :

 

         رسوا کردی

 

 خویته  خو  د  دلم  جا کردی

 اوسنک  مشک  منه  وا  کردی

 م وری  تو شی بییم  شی  کردم

 اما تو  وا  دل  م  بد تا  کردی

 وعدهاته    همه   باورم   کردم

 ا  چه  هی  امروز   و  فردا  کردم

 ان چی که قول میایی آسو

 دو  سه  روز دیه حاشا کردی

 دل  د  هولم  که  چه وادت  کردا

 وا  ایی  کارا  که د دنیا کردی

 تو شویی پر پر و رخدی د کلم

 اشکمه  سیل  و  یه  دریا  کردی

 تا میاما که کمی اخت بشیم

 بونیی  جسی  و   دعوا  کردی

 هر  کجا  سر  مکشم  حرف  تونه

 دس مریزا که چه غوغا کردی

 کاری   کردی   که   نباید بکنی

 احمد    عاشق   و    رسوا کردی

    *      *      *      *      *

  دل که اشگس اشگس

 

 آردمو وخدی که بخدس بخدس

 مرد   سازش    آیه   کپس   کپس

 هر  چی  اشگس  مش  جرش بزنی

 اما  دل  وخدی  که  اشگس  اشگس

 هر   چی   رخدا  ،   شایدا     جمع بش

 آبرو     وخدی    که     رخدس     رخدس

 

 سر    بالا    ک    او      جوری    غوز نکو

 قد   و    بالایی    که    خمس   خمس

 بارته       انازه ی      زورت      وردار

 زیر  بار   ار   کسی   نمس  نمس

 خووه دوسی می نمو  محکم با

 رشته ی  انسی که قرپس قرپس

 خو   حواست  با   که  نفدی  د زمی

 زیر   پا     هر     کسی    تلس    تلس

       *      *      *      *      *     

     غزل :

  و  این  هم  قسمتی  از  مناجات  :

             مناجات 

 هیوچ بچی ا کلاس و درسش  

 مث  مار   ا   پیونه  بی زار نشه

 هیوچ   جغدی   سر  پیری  کوری

 تک   و    تهنا   نشه   بی یار   نشه

 زیر   بار   زنیی    هیوچ   کسی

 در  و داغون  و لت و پار نشه

    *      *      *      *      *

     قسمتی  از شعر  خر  مش  غلام :

 

  کئ گفته مَه خر بشم تو آيِم
                    مَه  کَه  بَخُرم   تو   مغز  بايم
 کئ  طؤله‌نِ  اولش  بِنا   کِرد
                  طاقش که زدِس مَنِه  هِنا  کِرد

                          استاد احمد حجتی بروجردی

 

 

      منابع :

  گلدشت  تالیف  سعید  شیرین بیان

 سخنوران بروجرد  تالیف  غلامرضا  مولانا  بروجردی

 

 

 

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390

دکتر محمد رضا زرین دست بروجردی

 

            مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

 

            دکتر محمد رضا زرین دست  بروجردی

                            رشته پزشکی

 

 

      موفقیت جدید نخبگان بروجرد

 

پایگاه اطلاعات علمی ISIاعلام کرد

نام یک بروجردی در فهرست دانشمندان برتر جهان

تعداد دانشمندان برتر پزشکی از ایران به پنج نفر رسید.

دکتر محمد رضا زرین دست استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران

 و جزنخبگان رشته پزشکی می باشد.

 

 

دكتر  محمد رضا  زرين دست  استاد  گروه   فارماكولوژي  در 

 سال   ۱۳۱۶  در  شهر   زیبای  بروجرد  دیده  بجهان  گشود .

 ايشان  تحصيلات  ابتدايي  را در دبستان اعتضاد شهر بروجرد

  آغاز  و  تحصيلات  متوسطه را  در  دبيرستان  پهلوي  سابق

  شهر   بروجرد  به  اتمام  رساند  و    سپس    زادگاهش   را

  برای  ادامه   تحصیل  ترک   شهر  خود  کرد  و  در  تهران  در

 رشته  داروسازی   دانشگاه  تهران   با  درجه  دکترا   به  کار

 خود  پایان  داد و   در   کشور   انگلستان  دوره ی  تخصصی

فارماكولوژي  را  به پایان  برد .

 

 مسئوليت ها :

1-   عضو وابسته به فرهنگستان جمهري اسلامي ايران

2-   عضو انجمن فيزيولو‍ژي و فارماكولوژي ايران

3-   معاون پژوهشي مركز ملي اعتياد ايران

4-   مسئول دوره PH.D موسسه مطالعات علوم شناختي

5-   عضو شوراي پژوهشي موسسه علوم شناختي

6-   عضو شوراي پژوهشي مركز فيزيك نظري

 

   جوايز :

-         رتبه اول پژوهش پنجمين جشنواره ابن سينا

-         لوح تقدير دانشگاه علوم پزشكي تهران 1387

-         رتبه اول علوم پايه جشنواره رازي

-         پزشك نمونه از طرف سازمان نظام پزشكي

 

  تحصيلات:

-  فارغ التحصيل دانشكده داروسازي -  تهران 1336

- دكتراي تخصصي فارماكولوژي 1341-1336 ( دانشگاه تهران )

 - دكتري تخصصي فارماكولوژي 1355- 1353 ( دانشگاه لندن انگلستان )

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

       *          *          *           *          *

   نمی دانم  که  این  را  می دانستید ؟

   واصف  بروجردی :

اول    اولین کسی که در کشور لقب مخترع الصنایع را گرفت  واصف

         مخترع بروجردی بود که در دربار قاجار تفنگ می ساخت

 و از طرف شاه قاجار به این لقب مفتخر گردید

عکسهایی از شخصیت های سرشناس دوران قاجار

 

    عکسی انتخابی

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1390

مهوش بروجردی (معصومه عزیزی)

 

 

           مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

 

 

           مهوش- خواننده قدیمی دهه 1330

 

 

                                                  مهوش

                              خواننده, بازیگر سینما و رقاص

  

مهوش ستاره ترانه‌های کوجه و بازار دهه ۵۰

         مهوش ستاره ترانه‌های کوجه و بازار دهه ۵۰

                                                                                    

                                                                          

 مهوش  در   اوائل  سده ۱۴ خورشیدی  در  شهر   زیبای  بروجرد   به  دنیا 

 آمد . کودکی  را  در  همین   شهر  گذراند   اما  در  نوجوانی  با  خانواده به

  تهران   رفت.   وی  در   تهران  به  یکی  از  گروه‌های   موسیقی   شاد و

 محفلی  پیوست  که  به   اجرای   موسیقی  زنده  در مجالس عروسی و

کافه‌ها می‌پرداخت. مهوش  بعدها با  یکی از  اعضای  همین گروه  به نام

حسن زاده ازدواج کرد . حسن زاده  نوازنده  ویولون  بود و  بعدها   مهوش

 را  در  کافه‌های   مختلف   همراهی   می‌کرد.    صدای   خوش  و  رقص

 هنرمندانه   مهوش   باعث   شد  تا پای وی به  کاباره‌های  معروف  تهران

 باز   شود .  مهوش    بعدها   به    هنرپیشگی   در   فیلمهای   آن   زمان

  (فیلمفارسی)  نیز  پرداخت  که  برای  وی  شهرتی در سطح کشور  به

   دست  آورد .

  

مَهوَش یکی از خوانندگان زن ایرانی  در سبک موسیقی عامیانه در اوائل

سده ۱۴ خورشیدی  بود . این  خواننده  از  خوانندگان  لاله‌زاری   بشمار

می‌آمد و از چهره‌های کاباره‌ای تهران بود. مهوش در آغاز در نیمه‌کاباره‌ها

برنامه داشت ولی بعدها در نخستین کاباره تهران یعنی کافه جمشید به

روی صحنه رفت.

نمایش‌های  او بر روی  صحنه شمار  زیادی از افراد معروف به اوباش را به

خود  می‌کشید که  باعث  جنگ و  جدال  میان این  افراد نیز بود. از جمله

بزرگ‌ترین دعوا در کافه  جمشید  میان  گروهی به نام هفت‌کچلان با دیگر

 اوباش، بر سر مهوش، اتفاق  افتاد.  مهوش  در  چند فیلم سینمایی نیز

بازی کرد.برخی از گارگردانان سینمای آن روز  ایران برای تضمین موفقیت

فیلم‌های خود حتماً صحنه‌ای از  رقص  و آواز  مهوش را در فیلم خود می

گنجاندند. بسیاری از ترانه‌های مهوش تا  مدت‌ها سر زبان مردم ایران بود

و  هنوز نیز گاه  اشاراتی به آن‌ها   می شنوید که  کسی  نمی داند این

اشاره به چیست. مانند ترانه "مادر شوهر، دشمنته" یا "این دست کجه؟

کی میگه کجه" یا وقتی که از هند اومدم، اینقده بودم و اینقده شدم" یا "

غلطه، آی غلطه، غلط غلوط و غلطه".

  

    بازیگری:

 

       ۱ - دختری از اصفهان (۱۳۳۹)

 

 فیلم تارزان با شرکت جانی ویسمولر همراه با رقص و اواز بانو 

 مهوش

         رقص:

 

    ۱ - گل گمشده (۱۳۴۱)

 

      مرگ: ۱۳۳۹ تهران

  

 مهوش خوانندهء محبوب کوچه و  بازار  معرف  خاص و عام است.

نیکوکاری و جوانمردی و لوطی منشی اش از  او یک زن استثنائی

ساخت، تا آن حد که در تشییع جنازه اش  هزاران   تهرانی شرکت

کردند و به روایتی یک سر تشییع کنندگان در شهر ری و سر دیگر

به شاه عبدالعظیم می رسید. در یکی از شماره های فصل نامهء

کاوه (چاپ آلمان) گزارش دقیقی از تشییع جنازهء تاریخی مهوش

انتشار یافته که در نوع خود سندی بی نظیر محسوب می شود.

 

 دو اهنگ چارلی چاپلین و دایی دایی از مهوش :

           چارلی چاپلین


           دایی دایی 

 

    منابع:

 

  بخشی از اطلاعات بر پایه نوشتاری در

    پیک هفته


   پانویس‌ها:

 

^ وب‌گاه بروجرد

  1. ^ ایران‌بحث

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1390

بروجرد

 

 

                مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

 

                           طبیعت    بروجرد

 

 

 

 

تصاویری از طبیعت بروجرد

                طبیعت    بروجرد

 

 

تصاویری از طبیعت بروجرد

 
 

 

 

 

عكس قديمي پهلوانان در بروجرد.

 

 

 

 

 

             بروجرد:  عکس از احمد معطری

 

 

qfd5ub8a5nozaptob2yq.jpg

بروجرد بازار راسا : عکس احمد معطری

 

 8twxpsvbwzi86t2jfzv.jpg

بروجرد بازار راسا : عکس احمد معطری

 s8pd72um392rckkj4z9.jpg

بروجرد بازارمسگرا راسا : عکس احمد معطری

 ajciwuv7r6htd75o8hz7.jpg

بروجرد بازارمسگرا راسا : عکس احمد معطری

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1390

علی محمد مرآت الصفا بروجردی

 

 

 

              مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد11

       

 

 

         میرزا علی محمد مرآت الصفا بروجردی

               شاعر  و  روحانی  و  معلم

                ( ۱۳۵۳-  ۱۲۸۲ شمسی)

 

 

   zqzfzqki1tdf7jxzod5.jpg 

 

 

 

 میرزا  علی  محمد  متخلص  به مرآت الصفا  در  سال  ۱۲۸۲

 شمسی  در  شهر   زیبای   بروجرد  متولد  شد  و  تحصیلات

 مقدماتی  را  در  زادگاهش  بروجرد  و  نزد  پدرش  آقا  شیخ

 علی   قلعه ای   یاد  گرفت و  سپس  به   شهر  قم  رفته و

 عالم  روحانیت را  آموخت و  سالیان درازی در بروجرد مسجد

 قلعه  به  امامت  پرداخت . او  از  همان  اوان  با بیان راسخ و

  ادیبانه  و   استوار  مورد   توجه  اهل  فن  قرار  گرفت  و  در

 سال  ۱۳۱۴  به   استخدام   ادارهء    فرهنگ   بروجرد   درآمد

 و  در   دبیرستانهای  این   شهر  به   تدریس   زبان  و   ادبیات

 فارسی  و  عربی  مشغول  شد .

 مرات الصفا  از  تاملات  و   تفکراتش  کمتر  سخن  می گفت

 و  شاید   بتوان   دنیای   شگفت   اندیشهء   او  را  در  لابلای

 شعرهایش   جستجو   کرد  .   ایشان   بعد  از   بازنشستگی

 به   تهران   نقل  مکان   کرد   و   در   همانجا   هم   در  سال

 ۱۳۵۳  چشم   از  جهان   فروبست   و  در   تهران  هم   بخاک

 سپرده  شد .

 

  از  اوست :

 جهاندیده یکی پیر خردمند

 مگر روزی پسر را داد  این پند

 که ای سرو روان  ماه  دل افروز

 ز  دیدارت   شب   تاریک   من  روز

 اگر   خواهی   که   اقبالت   شود  یار

 دهد   نخل    وجودت   بار    بسیار

 مشو   غافل  ز  یاد  حق  زمانی

 ز غفلت دور شو تا می توانی

 

 به   علم   آئینهء   دل  ساز   روشن

 ز   باغ   دل   نهال    جهل   بر کن

 چنین  بشنیدم  از  فرزانه استاد

 یکی مرغ است  جان  آدمیزاد

 گر از دانش کنی او را پر و بال

 بپرد    تا   به    دارالملک    اقبال

 ز  نادانی   بلائی  سخت تر  نیست

 که  نادان را ز ملک  جان  خبر  نیست

 

 وطن را از دل و جان دوست می دار

 به دل تخم هوادارش  می کار

 که  ما  را  مادری بس مهربان است

 مگر حب الوطن  شرحی برآن است

 ز مرآت این سخنها یاد می گیر

 که بنمودش  بیان  از   گفتهء  پیر 

 

     *     *     *     *     *

                  کتاب

 خوشتر  ز  کتابخانه  جائی نبود

                   بهتر  ز  کتاب  آشنائی  نبود

 در دهر برای رفع امراض وجود

                  بهتر  ز مطالعه  دوائی  نبود

 

             *     *     *     *     *

 

 زاهد   که   ز   تزویر   و   ریا   ننگ   ندارد

 راهی  بسوی  دانش و فرهنگ ندارد

 افسون وی  اندر دل ما جای نگیرد

 زیرا که حنایش بر ما رنگ ندارد

 

    *     *     *     *     *

 

 یاد  تو   ای  بهار   جوانی   بخیر باد

 یادت بخیر باد  که  بودم  من  از  تو شاد

 خوش آمدی  و  لیک  نبودی  دو روز  پیش

 چون  برق   سر زدی  و  برفتی  بسان باد

 با خود ببردی آنچه مرا دادی از نخست

 بازار عمر من بشد از  رفتنت کساد

 

    منابع :

 

 سخنوران  بروجرد  تالیف استاد غلامرضا مولانا بروجردی

 دورنمایی از شهرستان بروجرد تالیف شادروان حزین بروجردی

 خانم سرور مرآت دختر میرزا علی محمد مرآت .

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 qfd5ub8a5nozaptob2yq.jpg

 بروجرد بازار راسا : عکس احمد معطری

 

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم بهمن 1390

استاد حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)

 

          غير از هنر كه تاج سر آفرينش است
                               دوران هيچ سلطنتي جاودانه نيست

 

      مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد  ۱۱

 

      زير هر سنگ قبر، يك تاريخ كامل خوابيده است.

                                                                  ( ماكسيم گوركي )

 

 

       استاد حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی)

            شاعر و آواز خوان  و  روزنامه نگار 

                          قرن  حاضر

 

 

 

 

  استاد حبیب الله امیر یاراحمدی (بروجردی) متخلص به (محبوب )

  فرزند مرحوم حاج محمدخان  امیرامنع  از  طایفه ی  یاراحمدی ها

 در  سال  ۱۳۳۶  فمری   در  روستای   قعله   چالانچولان   بروجرد

 بدنیا  آمد  و  پدرش   امیرامنع   ،  امیری   با  کفایت  و   بزرگ  بوده

 است   و  در  دیار  در  خانه ی   شخصی   با  رضا شاه  در  تماس

 بوده   است و   مورد   عنایت   او   هم  قرار  گرفته  است .  او  در

 بچهگی   همراه   خانواده   به  شهر  بروجرد   کوچ  می کند  و در

 دبستان   اعتضاد   دوران   ابتدایی  را  سپری   کرده  و   در  تهران

 در  دبیرستان  پهلوی   به   ادامه   تحصیل   مشغول  می شود .

 ایشان  از  همانجا   عازم  کالج  امریکائیها شده  و  ادامه  تحصیل

  را  انجام  می دهد .

  استاد  حبیب الله امیر یاراحمدی دارای صدا  و حنجره ای  خوب

 بوده  و  در  موسیقی   هم   مهارت   داشته   است   و  در  این

 فن  از  استادانی   مثل   علی  نکیسا   و  استاد  صبا  و  استاد

 شهبازی  کمال  استفاده  را  کرده  است  .

  استاد حبیب الله یاراحمدی  در  امر  روزنامه نگاری  هم  کمی

  دست   داشته   است   و   سه   سال   روزنامه   قیام  لر   را

 انتشار  داده  بود  واز  دکتر  نوربخش  هم  طریقت   را  پذیرفت

  و  شعر  هم  می گفته  است .

 

  از  اوست  :

 

 زندگی  جز  سراب  چیزی  نیست

 ارزشش    بیش   از   پشیزی   نیست

 روزگارا   چند  کوبی   جسم   رنجورم  مرا

 عنصر محبوب مشت استخوانی  بیش نیست

     

        *       *        *        *        *

 

  به  لبهای شیرین حمرا قسم

           به آن نرگس شوخ شهلا قسم

 بمژگان   عاشق کش   دلبران

           بچشمان  مست   فریبا  قسم

 بگلهای   رنگین    فصل   بهار

          به فصل دی  و برف و سرما قسم

 تویی ماه محبوب شبهای تار

          بدرویشی  و عشق و مولا  قسم

 

   *       *        *        *        *

 

 شعر نتوان گفت اگر شوق نباشد

                   دری نتوان سفت اگر  ذوق  نباشد

 

  و اما در  مورد روزنامه نگاری  حبیب الله امیر یاراحمدی :

 

 

 

 

  روزنامه  قیام لر :

 

روزنامه ای  که  حبیب اله خان  امیر یاراحمدی  آن  را منتشر

 می ساخت. یاراحمدی  فرزند  امیر امنه  معروف ، در  جبهه

ملی به رهبری دکتر مصدق عضویت داشت  و  خود  را برای

 نمایندگیِ مجلس از بروجرد نامزد کرده بود. اگر چه  قیام لر

 در تهران چاپ و در سراسر کشور منتشر می شد، امابخش

 مهمی از گزارش ها و اخبار آن را  مسائل  مربوط  به بروجرد

 تشکیل می داد. قیام لر به دلیل چاپ مقالاتی  علیه شاه از

 سوی  شهربانی  توقیف  شد. با  این حال  تا  چند شماره با

 عنوان «شاهد امروز» به انتشار خود ادامه داد.

 

 خاطره آقاي همايون‌پور  از استاد حبیب الله امیر یاراحمدی :

 كمي كه آمديم جلوتر در بروجرد با چند تا بچة هم سن و سال دوست بودم كه يكي از اينها تار مي‌زد و يكي هم آواز مي‌خواند و يك سال هم از من بزرگ‌تر بود. آمده بود در تابستان به تهران و پيش حسين‌علي خان نكيسا شور و ابوعطا و دشتي را ياد گرفته بود. من با اينها صميمي بودم و من از اين آقازاده كه از خانواده‌هاي بزرگ بود، يواش‌يواش شور، ابوعطا و دشتي را ياد گرفتم. ايشان، تا چند سال پيش هم، يادم هست كه در تهران‌پارس زندگي مي‌كرد ولي الان نمي‌دانم در قيد حيات هستند يا نه.
پدر و جد‌ّ من با پدر و جد‌ّ آنها دوست بودند و در واقع آشنايي 150 ساله داشتيم. اين خانواده همه موسيقيدان بودند و آواز مي‌خواندند، حتي خانم اين خانواده هم آواز مي‌خواند. آوازي مي‌خواند كه صدايش تمام محله را بر مي‌داشت. البته در بروجرد زنها جرئت آوازخواني نداشتند؛ جز اين خانواده كه از اعيان بودند. بله مي‌گفتم كه ... توي اين خانواده مردي بود كه سيزده چهارده سال از من بزرگ‌تر بود و تار مي‌زد. من هم حدود چهارده ساله بودم كه يك شب در خيابان به اين مرد برخورد كردم. بعد از سلام و عليك ديدم با جمعي دارند مي‌روند جايي. دست مرا گرفت و گفت منوچهر تو هم بيا برويم. رفتيم در منزلي ... يك مردي به نام غلام‌رضا خان كه كمانچه‌كش حرفه‌اي بود ... بعد از پذيرايي حبيب‌الله خان امير يار احمدي، همان مرد نازنيني كه تار مي‌زد، تار را كوك كرد و گفت منوچهر بخوان. من شروع كردم به خواندن. درآمد را خواندم؛ قسمت بقيه را يك مقدار زدند و من با ترديد مي‌خواندم. گفت اين بيات ترك است كه داري مي‌خواني. شروع كرد با تار شكسته زد و من شكسته را خواندم، ولي خودم نمي‌دانستم كه اين شكسته است. فقط از روي صفحه‌ها ياد گرفته بودم و من بيات ترك را هم از او ياد گرفتم.
عرض شود كه ما روزهاي تعطيل با بچه‌ها مي‌رفتيم صحرا. يكي پدرخرج بود و ما دانگي پول مي‌داديم. يك مرد نازنين حرفه‌اي كه تار مي‌زد با ما مي‌آمد و من دستگاه سه‌گاه را از اين مرد ياد گرفتم. او مي‌زد و من مي‌خواندم. البته من بيشتر دستگاهها را مي‌خواندم ولي فقط از روي صفحه، چون ما معلم نداشتيم؛ يعني در آن روزگار افرادي مثل خانوادة امير ياراحمدي كه خان بودند مي‌توانستند معلم داشته باشند.

  منابع  :

 دورنمایی از شهرستان  بروجرد   تالیف  شادروان  حسین

 حزین بروجردی.

 نگاهی گذرا به تاریخ فعالیت های مطبوعاتی در بروجرد از

  آغاز تا کودتای 28 مرداد 1332  .

 کتابخانه موزه و مراکز اسناد مجلس

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 
شناسگر رکورد : 907301
شماره مدرک کتابخانه مجلس : ‏‫‭۱۹-۱۲۳۵
زبان متن نوشتاري يا گفتاري و مانند آن : فارسی
عنوان پیایند : ق‍ی‍ام‌ ل‍ر[پیایند: روزنامه]/ ص‍اح‍ب‌ ام‍ت‍ی‍از و م‍دی‍رم‍س‍ئ‍ول‌ ح‍ب‍ی‍ب‌الله‌ ام‍ی‍ر‌ی‍اراح‍م‍دی‌؛ سردبیر ع‍ل‍ی‌م‍ح‍م‍د ض‍اب‍طی‌
وضعيت نشر : ت‍ه‍ران‌: ع‍ش‍ای‍ر ل‍رس‍ت‍ان‌، ۱۳۳۱ -
مشخصات ظاهري : ج‌.: م‍ص‍ور‏‫؛ ق‍طع: ‌۵ /۴۹س‌.م‌.
يادداشتهاي کلي : ارگان عشایر لرستان.
يادداشتهاي مربوط به نسخه موجود : ۵/ ۱ری‍ال‌
يادداشتهاي مربوط به وضعيت دوره زماني : [روزانه]
يادداشتهاي مربوط به مخاطبان : م‍خ‍اطب‌: ع‍ام‍ه‌ م‍ردم‌
ای‍ن‌ ن‍ش‍ری‍ه‌ ارگ‍ان‌ ع‍ش‍ای‍ر ل‍رس‍ت‍ان‌ اس‍ت‌.
موضوع (اسم عام يا عبارت اسمي عام) : ای‍ران‌ - س‍ی‍اس‍ت‌ و ح‍ک‍وم‍ت‌ - ۱۳۵۷ - ۱۳۲۰ - ن‍ش‍ری‍ات‌ ادواری‌.
ن‍ش‍ری‍ات‌ ادواری‌ ف‍ارس‍ی‌.
نام شخص - ( مسئوليت معنوي درجه دوم ) : ام‍ی‍ر‌ی‍اراح‍م‍دی‌، ح‍ب‍ی‍ب‌الله‌، ص‍اح‍ب‌ ام‍ت‍ی‍از و م‍دی‍رم‍س‍ئ‍ول‌.
ض‍اب‍طی‌، ع‍ل‍ی‌م‍ح‍م‍د، س‍ردب‍ی‍ر.
مبدا اصلي : ایرانک‍ت‍اب‍خ‍ان‍ه‌ م‍ل‍ی‌ ای‍ران‌20110720

 

 

نوشته شده توسط احمد معطری در |  لینک ثابت   •